قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2456

تاريخ الفي ( فارسى )

خود سلوك نمايد . آخر الأمر ، نظام الملك و ارسلان خاتون و اكثر اعيان دولت رو آورده از خاتون التماس نمودند كه خليفه را نسبت به سلاطين غزنين و ماوراء النهر نسبتى نيست ؛ چه ، ايشان همه به منزلهء نوكر خلفااند ، بايد كه التماس خليفه را مبذول داشته به مصاهرت ايشان افتخار نمايند . بنابراين ، خاتون قبول آن كرد امّا مشروط به دو شرط : يكى آنكه خليفه بر دختر وى زنى و سرّيّتى اختيار نكند ؛ و ديگر آنكه بيتوته در منزل او نمايد . و چون خليفه ، المقتدى باللّه ، شرطين مذكورين را قبول نمود ، سلطان ملكشاه نيز التماس او را مبذول داشته وزير فخر الدّوله را به عواطف پادشاهانه سرافراز ساخته رخصت مراجعت فرمود . و در اين سال ، از عظماى حكّام امير ابو الأعزّ نور الدّوله دبيس « 1 » بن علىّ بن مزيد اسدى در سنّ هشتاد سالگى بعد از آنكه پنجاه و هفت سال در سلطنت گذرانيده بود در سطيرآباد از اين عالم فانى رحلت فرمود و پسرش ابو كامل منصور بن نور الدّوله قائم‌مقام او گشت . و در ماه ذيقعدهء اين سال ، ابو كامل منصور به ملازمت سلطان ملكشاه رسيده به انواع عواطف خسروانه سرافراز گشت و بعد از يك سال از سلطنت ، رخصت يافته به جانب بلاد خود مراجعت نمود و در حين بازگشت به زيارت خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، رسيد . خليفه نيز او را به انواع الطاف نواخته به خلعتهاى فاخرش سرافراز گردانيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه بعد از مراجعت شرف الدّوله از دمشق ، به قصد تسخير سواحل درياى ولايت شام متوجّه آن صوب گشته قلعهء انطرسوس « 2 » را ، كه از مشاهير قلاع آن ديار بود ، به حوزهء تصرّف خود آورده به جانب دمشق مراجعت نمود . و در اين سال ، شرف الدّوله ، والى موصل ، مدينهء حرّان را از بنى وثّاب نميرى انتزاع نموده در حيطهء تصرّف خود درآورد و بعد از آن متوجّه مدينهء رها گشت . صاحب رها چون از طاقت مقاومت او عاجز بود ناچار نقش سكّهء زر به اسم شرف الدّوله نموده در مقام اطاعت و انقياد او درآمد . و از جمله وقايع اين سال آنكه پسر سلطان ملكشاه مسمّى به داود كه سلطان را با او ميل و محبّت مفرط بود ، چنان كه يك لحظه او را از خود جدا نمىنمود و هميشه با او مستأنس « 3 » بود ، وفات يافت . سلطان ملكشاه از رهگذر او بسيار اظهار حزن و ملامت نمود و نگذاشت كه او را تجهيز و تكفين نمايند و چند مرتبه ارادهء هلاك خود نمود ، و مردم او را محافظت و ممانعت مىنمودند . و چون رايحهء جسد او متغيّر گشت رخصت تكفين و تدفين او نمود . بعد از تدفين

--> ( 1 ) . م : رئيس . ( 2 ) . معرّب كلمهء انتاردوس است كه نام ديگر قصبهء طرتوس واقع در سوريه است ؛ - قاموس الأعلام . ( 3 ) . نعت فاعلى از مصدر استيناس ، به معنى مأنوس .